رضا قليخان هدايت
1248
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له مرا مكش كه نياز منت به كار آيد * چو من نباشم حسن تو بر كه ناز كند * * * عراقى طالب در دست و آن نيز * باميدى كه درمانش تو باشى 313 عين القضاة ميانجى همدانى از فحول فضلا و كبار عرفا بوده است تفصيل حالش در رياض و نفحات مسطور است و صاحب زبدة الحقائق است و اين رباعى ازو مىباشد : در انجمنى نشسته ديدم دوشش * نتوانستم گرفت در آغوشش صد بوسه زدم بزلف عنبر پوشش * يعنى كه حديث مىكنم در گوشش 314 علاء الدّولهء سمنانى هم از مشاهير مشايخ بوده يكصد و سى اربعين برآورده ازوست : اين ذوق و سماع ما مجازى نبود * وين وجد كه حال ماست بازى نبود با بىخردان بگو كه اى بىخبران * بيهوده سخن بدين درازى نبود * * * صد خانه اگر بطاعت آباد كنى * به زين نبود كه خاطرى شاد كنى گر بنده كنى بلطف آزادى را * بهتر كه هزار بنده آزاد كنى